ستاره آبی غرب ایران

طبیعت ایلام- سخنان پند آموز بزرگان - داستان های کوتاه

 

آیا میدانید که با پرداخت ماهیانه ۱۰ هزار تومان بعد از چند سال مستمری خواهید گرفت؟؟

بهترین هدیه برای بانوان ایرانی

 

نمایندگی صدور در استان ایلام

آدرس: مابین میدان خیام و انقلاب ، جنب بانک تجارت ، روبروی فروشگاه چینی بهداشتی آذین

تلفن : ۰۸۴۱۳۳۶۹۰۴۶  و   ۰۹۱۸۳۴۵۶۰۰۹

نوشته شده در دوشنبه 1 مهر1392ساعت 17:24 توسط جعفر قیطاسی|

لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه ؟!

 لازم است گاهی از مسجد ، کلیسا و ... بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه میبینی ترس یا حقیقت ؟!

لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی ، فکر کنی که چقدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است ؟

لازم است گاهی درختی ، گلی را آب بدهی ، حیوانی را نوازش کنی، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه ؟!

 لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی ، گوگل و ایمیل و فلان و بهمان را بی‌خیال شوی، با خانواده ات دور هم بنشینید، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه ؟!

لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج، تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده ؟!

لازم است گاهی عیسی باشی ، ایوب باشی ، انسان باشی ببینی می‌شود یا نه ؟!

و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری واز خود بپرسی که سالها سپری شد تا آن بشوم که اکنون هستم... آیا ارزشش را داشت ...؟!

زیبائی در فراتر رفتن از روزمره‌ گی‌هاست...

نوشته شده در چهارشنبه 19 مهر1391ساعت 12:48 توسط جعفر قیطاسی|

زندگی باید کرد !
 
گاه با یک گل سرخ
 
گاه با یک دل تنگ
 
گاه با سوسوی امیدی کمرنگ
 
زندگی باید کرد!
 
گاه با غزلی از احساس
 
گاه با خوشه ای از عطر گل یاس
 
زندگی باید کرد!
 
گاه با ناب ترین شعر زمان
 
گاه با ساده ترین قصه یک انسان
 
زندگی باید کرد!
 
گاه با سایه ابری سرگردان
 
گاه با هاله ای از سوز پنهان
 
گاه باید روئید
 
از پس آن باران
 
گاه باید خندید ، بر غمی بی پایان
 
لحظه هایت بی غم ...  روزگارت آرام


نوشته شده در دوشنبه 9 مرداد1391ساعت 18:42 توسط جعفر قیطاسی|

 

نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت 15:18 توسط جعفر قیطاسی|

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،

غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند..
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

سهراب سپهری
نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1390ساعت 9:4 توسط جعفر قیطاسی|

 

بیمه ملت نخستین بیمه الکترونیک در ایران.

نوشته شده در جمعه 7 بهمن1390ساعت 11:52 توسط جعفر قیطاسی|

دیروز، دهم دی ماه  سالروز درگذشت شاعر حماسه سرای ایلامی (مرحوم ولی محمد امیدی کارزانی ) بود که به فردوسی کردستان معروف میباشد. او شاعری مادرزاد بود، طبعی قوی و حافظه ای شگفت داشت . نکته جالب در مورد این شاعر بزرگ بی بهره بودن ازخط و سواد بود -  ولی  محمد بدیهه گویی بی نظیر بود و اشعارش را در حافظه نگهداری می کرد. بعدها آقای یاسر سنایی دست به کاری بزرگ زد و اشعار ولی محمد را فراهم آورد و دیوان اشعار او را تحت عنوان دیوان ولی محمد امیدی به چاپ رساند که در اینجا وظیفه خود میدانم که به خاطر زحماتی که در این راه کشیده است تشکر نمایم.

ولی محمد امیدی به شدت حساس بود و هر واقعه ای – حتی وقایعی که ممکن است در نظر دیگران شاعرانه نیاید- او را برمی انگیخت تا شعر بسراید با این همه چند موضوع بیش از موضوعات دیگر در شعرهایش به چشم می آید؛ نخست موضوع جنگ ( فتح غرور آمیز میمک به دست ایل بزرگ خزل) و نبرد با دشمن و سپس موضوعات دیگری چون مدح و نعت بزرگان دین و مذهب، و توصیف طبیعت و حسرت بر زندگی عشایری و ایلی که چنان شیوه ی زیستنی را بسیار دوست می داشت و جبر زمانه چنان مقدر کرده بود تا آن روح سرکش و دوستدار طبیعت و زندگی ایلی و عشایری بیشتر عمرش را در محلات شلوغ شهرهای بزرگ بگذراند. او هر جا که بود از ایلام می گفت و آن را بسیار دوست می داشت و می گفت:

ئه ر خوسره و بووم ده س و جامه وه ( اگه به مقام خسرو برسم و دستم به جام پادشاهی باشد)

ئه روام گل مه خوه ی وه ئیلامه ( روحم مدام در حال گشت زدن در ایلام می باشد)

در جای دیگر سروده اند که :

چو فه رهاد، قوله نگ  شيرين ئه لگرم

مه چم ده دامان مانيشت بمرم

روحش شاد

 

نوزدهم دی ماه - سالروز ازاد سازی میمک قهرمان را گرامی میداریم.

نوشته شده در یکشنبه 11 دی1390ساعت 23:22 توسط جعفر قیطاسی|

درخت باش ، آن پناهگاه بزرگ...

باران باش بشوی ، پاکی آور و ببخش...

علف باش رشد کن حتی آنگاه که لگد شدی...

پلی باش در آرامش و صلح به دیگر سوی...

ماه باش درخشان در تاریکی...

برگ باش آنگاه که زمان فرود آمدنت فرا رسید ، با شکوه فرود آی...

به این چرخه اعتماد کن پایان یکی شروع دیگری است...

نوشته شده در شنبه 10 دی1390ساعت 10:45 توسط جعفر قیطاسی|

شهر تاریخی سیروان در 50 کیلومتری جنوب شرقی سرابله قرار دارد که متاسفانه در سالهای بسیار دور بر اثر وقوع بلایای طبیعی(زلزله و رانش زمین) این شهر تقریبا مدفون شده است و در حال حاضر بر روی ویرانه های این شهر تاریخی که قدمت آن به دوره ساسانی  برمیگرده روستای سرابکلان وجود دارد .

جمعیت روستای سرابکلان بر اساس سرشماری 90 بالغ بر 908 نفر میباشد ، وقتی در حال گذر از این روستا هستی آثار جامانده از گذشتگان به راحتی قابل روئیت هستند که متاسفانه در حال نابودی می باشند .

در سالهای گذشته مسئولان محترم در میراث فرهنگی هر چند اجازه ساخت و ساز در روستا رو  ممنوع کرده اند ولی این کار کمک شایانی به حفظ این آثار نمیکند .

همچنین موضوع جابجایی روستا هم مطرح شده است که  مورد توجه مردم روستا قرار نگرفته است و مردم حاضر به جابجایی روستا نیستند. چون شغل اصلی مردم سرابکلان کشاورزی می باشد و با انتقال روستا به نحوی از زمینهای آبی و آباد خود دور شده و بیکاری افزایش می یابد.

روستای سراب کلان

این در حالی است که مسئولان در قبال جابجایی مردم فقط حاضرند مبلغ 5 میلیون تومان وام بدهند که این شرایط از جانب هیچکدام از اهالی روستا پذیرفته نشده است.

آنچه خیلی مهم و حیاتی میباشد ، حفظ آثار شهر تاریخی ماسبذان می باشد ، که باید با در نظر گرفتن توقعات مردم و مسئولان برای حفظ این مهم کوشید.

در پایان از آقای ملکی (دهیار محترم روستای سراب کلان) ، اهالی محترم روستا و همچنین آقای ناصر خانمحمدیان صمیمانه تشکر میکنم .

نوشته شده در دوشنبه 23 آبان1390ساعت 13:23 توسط جعفر قیطاسی|

در این پست به معرفی غار زیبا و شگفت انگیز زینگان میپردازم .

این غار در 5 کیلو متری مرقد مطهر امام زاده صالح و از توابع شهرستان همیشه قهرمان مهران قرار دارد ، که پای گردشگران زیادی را به این منطقه میکشاند ، البته در فصل تابستان این غار حال و هوای عجیبی  دارد . علت اينكه غار زينگان در فصل تابسان طراوت و شادابي خاصي دارد اين است كه  با توجه به گرمسيری بودن منطقه صالح آباد و گرماي بيش از حد که بعضی روزها به 50 درجه سانتیگراد هم میرسد ، وقتی به دریچه ورودی غار میرسیم به یکباره شاهد دگرگونی هوا میشویم و هوا 20-30 درجه خنک تر میشود . به همین خاطر به این غار ، غار بهشتی نیز میگویند .

غار زینگان در ایلام

لازم به ذکر است طول این غار 5-6 کیلومتر است که سراسر این غار را گل و گیاه ، جلبکها و سرخسها و همچنین قندیل هایی پوشانده اند و قطرات زلال آب از آنها میچکند.

مسئولان محترم درسازمان میراث فرهنگی استان اكنون كارهاي مقدماتي براي ثبت اين غار در فهرست آثار طبيعي ملي را انجام داده اند و به امید خدا این غار به زودی در فهرست اثار ملی طبیعی قرار خواهد گرفت.

نوشته شده در چهارشنبه 13 مهر1390ساعت 17:41 توسط جعفر قیطاسی|

روز شنبه مورخه 2/7/90 مصادف با ایام شهادت امام جعفر صادق (ع) قراره که شهر ما(سرابله) به وسیله خاکسپاری دو نفر از شهدای گمنام عطرآگین بشه ، این مسئله من رو به فکر فرو برد که ما در مقابل جانفشانی ها و فداکاریهای ایثارگران و شهدا چه کرده ایم ، کسانی که از قطره قطره خون خود گذشتند تا وجب به وجب خاکمون رو از دست دشمن آزاد کنند و ما الان بتونیم سرمون رو بالا بگیریم و آزادانه زندگی کنیم . ولی وقتی بیشتر در این مورد تامل میکنیم به این نتیجه میرسیم که خیلی از ماها اهداف و آرمانهایی رو که شهداء و رزمندگان براش جنگیدن رو به کلی فراموش کردیم و دست به کارهایی میزنیم که به نوعی تناقض در اونها وجود داره، نمونه بارز اون رو که اخیراً آشکار شده و مطمئنم که همه دوستان از اون مطلع هستند، اختلاس سه هزار میلیاردی است که توسط یک یا چند نفر از افراد هموطن خودمون صورت گرفته  .

یعنی این شهدا از جون خودشون مایه گذاشتن تا بعدها همچین بی عدالتی هایی صورت بگیره ؟

فقط میتونم بگم : شهداء شرمنده ایم

مراسم تشییع و تدفین شهدای گمنام در سرابله

نوشته شده در پنجشنبه 31 شهریور1390ساعت 22:2 توسط جعفر قیطاسی|

آدم این جا تنهاست.

تنها تر از سهراب ، بی کس تر از مرداب ، خاموش تر از مهتاب.

از این سرای ماتم باید رفت به جایی که احساس روی واژه زندگی کند.

به جایی که تنهایی ته سیاه چال حبس شده باشد.

همسفر با قاصدک، هم قسم با کبوتران اما باید شد.

با آواز قناری اشک را باید شست و با نسیم خانه ای باید ساخت، توی آبی دریا، زیر سایبان سرخ خورشید، با سکوت فریادی باید ساخت به بلندای آسمان.

باید رفت به دیار اقاقیها، کنار اطلسی ها

باید رفت ...

كاش ميدانستم ... به چه مي انديشي ؟؟؟

كه چنين گاه به گاه

ميسراني بر چشم ... غزل داغ نگاه !

مي سرايي از لب... شعر مستانه آه

و سرودن از تو

با صراحت ! بي ترس ! .... باز هم كتمان است

كاش ميدانستم ... به چه مي انديشي ؟؟؟

رنج اندوه كدامين خواهش ، نقش لبخند لبت را برده ؟؟؟

كاش ميدانستي .... به چه مي انديشم ؟

كه چنين مبهوتم ....

نوشته شده در چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت 22:37 توسط جعفر قیطاسی|


آخرين مطالب
» بیمه مستمری زنان خانه دار، اختصاصی ترین بیمه بانوان ایرانی
» لازم است گاهی ....
» زندگی باید کرد ...!
» اینجا صحبت از آینده است
» جامه اندوه مپوشان هرگز
» بیمه ملت ، کوهی برای اتکاء
» یاد و خاطره ولی محمدامیدی را گرامی بداریم
» چرخه
» سیروان (ماسبذان) شهری مدفون در دل خاک
» غار یا تنگه زینگان قطعه ای از بهشت در ایلام

Design By : Pichak